نام کاربری:    رمز عبور:






             اسرار عالم غيب


دست روزگار بار دیگر حزن و اندوه را بر قلب پاک حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی نشانید و شمع کاشانه ایشان، مادر بزرگوارشان، به خاموشی گرایید و فروغ مهر و صفایی که سالها گرمی‌بخش جان حضرتش بود، تندباد مرگ در کام خویش فرو برد. مادر پاکدل و روشندل حضرت استاد با کوله‌باری از خاطره‌های تلخ و شیرین و ره‌توشه‌ای از طهارت و معنویت، دار فانی را وداع گفت و در روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، سرای خاک را عالم پاک فروخت و آتش سوز و گداز را در ضمیر مطهر استاد برافروخت و آندم که مرغ جانش به ریاض قدس پر کشید، حدیث عشقی را که سالها پیش در شبی فرخنده ترنم زبان دل ساخته بود، در آن لحظات، به وصلت عشق محبوب و وصال یار دلدار پیوسته دید و خویش را از همه عالم وارسته یافت...


یک سال از این واقعه حزن‌انگیز، جناب استاد مادر ارجمند خویش را در طی یک سال، سه مرتبه در عالم خواب مشاهده کردند. اولین بار حضرت ایشان در خواب دیدند که کنار مادرشان در مکانی نشسته‌اند. سپس رو به مادر خود کرده و سؤال نمودند: «مادر جان شما در حال حاضر از دنیایی که ما در آن بسر می‌بریم، رحلت کرده‌اید و در سرای دیگر زندگی می‌کنید. از شما می‌خواهم که از عالم خودتان سخن بگویید و حقایق پنهان عالم غیب را بازگو کنید تا اسرار نهان آن برایم کشف شود». به محض اینکه جناب استاد این پرسش را مطرح نمودند، مادر ایشان بدون اینکه پاسخی بدهد به شکل عجیبی غیب گردید!.

 
 
 

چهار ماه بعد، حضرت استاد بار دیگر در خواب چنین رؤیت کردند: در خیابانی که میان صحرایی وسیع قرار داشت با مادر گرامی خود در حال قدم زدن بودند. در این اثنا جناب استاد به یاد اولین دیدار خویش با مادرشان افتادند و خطاب به او فرمودند: «دفعه گذشته که از شما پیرامون جهان آخرت و اسرار پوشیده غیب سؤال نمودم، ناگهان از دیده پنهان شدید و پاسخ پرسشم را ندادید!». این‌بار نیز مادر استاد با شنیدن این سؤال حالت اضطراب و نگرانی عجیبی به او دست داد و همانند دفعه پیشین غیب شد.

 

شش ماه گذشت و شبی دیگر حضرت استاد مادر گرامیشان را برای سومین بار در عالم رؤیا مشاهده کردند. جناب استاد ابتدا به یک سالن بسیار طولانی وارد گشتند و از گوشه یکی از درها به سالنی دیگر نظاره‌گر شدند.

 

زنهای مؤمنه که از سرای دنیا بار سفر بسته بودند و دیده از سرای خاک برگرفته بودند، در آنجا با لباسهای سفید و پاکیزه و چهره‌های نورانی، تحت سرپرستی یکی از زنان بسر می‌بردند. حضرت استاد جلوتر رفتند و در نزدیکی‌های انتهای آن سالن ایستادند. یکی از خانم‌ها قدم پیش نهاد و از حضرت استاد پرسید: «آیا شما مادرتان را می‌خواهید؟». جناب استاد فرمودند: «بله». طولی نکشید که مادر ایشان با گامهایی بسیار متین و آرام با پیراهنی سفید و معطر و مرتب و با ادبی بسیار معنوی و روحانی که گویای عظمت الهی و وارستگی و نورانیت روحی او بود، به سوی حضرت استاد آمد و بر روی یک صندلی، رو به روی قبله نشست. جناب استاد که پهلوی مادر خویش ایستاده بودند، دوباره همان سؤال را که در رؤیاهای قبل بیان کرده بودند، این‌گونه مطرح کردند: «تا به حال دو مرتبه از شما در رابطه با اسرار عالم غیب و راز و رمزهای خفیه آن پرسش کرده‌ام، ولی هربار شما بدون اینکه جواب سؤالم را بدهید، غیب شدید». مادر بزرگوار استاد درحالی‌که نورانیت سیمای ملکوتیش، اطراف را روشن ساخته بود، گفت: «این دفعه برایتان می‌گویم که چه اسرار و حقایق شگرفی در آخرت می‌گذرد. بروید یک جلد قرآن بزرگ بیاورید». جناب استاد مشتاق و مسرور از شنیدن این کلام روحانی، قرآن بزرگی به دستان مادر دادند و مادر نیز با تورق صفحات شریف آن، سوره مبارکه واقعه را آورد و رو به سوی استاد نموده، این‌گونه از رموزات و لطایف عالم غیب رازگشایی کرد: «اگر می‌خواهید از حقایق و اسرار سر به مهر آخرت مطلع شوید سوره شریفه واقعه را تلاوت کنید».

 

بعد از مشاهده این رؤیای معنوی حالاتی روحانی به حضرت استاد دست داد و قلب مطهرشان بواسطه تدبر عمیق سحرگاهی و تلاوت و توجه دقیق معنوی در آیات نورانی این سوره، به دقایق و حقایق پوشیده آخرت منوّر گردید و بسیاری از اسرار و معارف خفیه را در این زمینه از سوره مبارکه واقعه درک کردند، خاصه اصحاب سه‌گانه و اسرار و رموزات مطهرون.

 

سه شب پس از این رؤیای صدقه، خانمی سفیدپوش و نورانی به خواب حضرت استاد آمد و خطاب به حضرتش گفت: «چون مادر شما اسرار دنیای آخرت و عالم غیب را فاش نموده است، دیگر مادرتان را نخواهید دید». این‌گونه بود که مدت 11سال از این جریان معنوی گذشت و حضرت استاد در طی این مدت دیگر مادر گرانقدر خویش را در عالم خواب زیارت نکردند تا اینکه پافشاری و اصرار و خواهش قلبی جناب استاد مبنی بر زیارت مجدد مادر خویش، شبی در خواب مشاهده نمودند که مادر گرامیشان به همراه یک مرد الهی که شأن و شکوه قدسی و نورانیت و عظمت الهی از سیمای دلنشین می‌تراوید، در صحرایی در حال قدم زدن هستند و در حال حرکت، حقایق خفیه و اسرار پوشیده توحیدی و عظایم ملکوتی را عنوان می‌کردند و در حالت فنای از خویش و وارسته از غیر، هیچ توجهی به اطراف خود نداشتند. حضرت استاد هم همگام با آنان قدم می‌زد و چهره منوّر و جمال کبریایی آنها به صورت نیم‌رخ نظاره می‌نمودند. اگر چه مادر ارجمند استاد و آن مرد الهی هیچگونه التفاتی به اطراف خود نداشتند، ولی می‌دانستند که جناب استاد با ایشان همراه و همگام شده است.

 

برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم‌الدّین خانی)



بازگشت ...




مرتبط باموضوع :

 لطایف عارفانه استاد (ش)  [ سه شنبه، 7 مهر ماه، 1394 ] 584 مشاهده
 تابلوي هنري استاد  [ جمعه، 13 تير ماه، 1393 ] 903 مشاهده
 لطایف عارفانه استاد (الف)  [ سه شنبه، 15 دي ماه، 1394 ] 520 مشاهده
 عوالم‌ هفت‌گانهء‌ فرشته‌ عشق‌ ـ عالم رحماني‌  [ چهارشنبه، 4 تير ماه، 1393 ] 821 مشاهده
 ظهور شجرهء طیبه آدم و حوّا در بهشت اسماء  [ سه شنبه، 26 خرداد ماه، 1394 ] 916 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]