نام کاربری:    رمز عبور:






كتاب آواي نيايش، مجموعه مناجات هاي استاد يعقوب قمري شريف آبادي

پرتوي از جمال روح الله، سخنان عارفانه استاد يعقوب قمري شريف آبادي

كتاب شكوه خاطره، خاطرات تصويري استاد يعقوب قمري شريف آبادي

كتاب سيماي خورشيد در آيينه مقالات، به قلم چهل تن از نويسندگان

مراتب هفتگانه فرشته عشق، نويسنده: استاد يعقوب قمري شريف آبادي

كتاب لطايف عارفانه، جملات حكيمانه استاد يعقوب قمري شريف آبادي

كتاب انسان كامل مرآت خفيه، نويسنده استاد يعقوب قمري شريف آبادي

زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، نويسنده: استاد يعقوب قمري شريف آبادي




الهام هنر نقاشي در كارخانه نساجي

در مورخه : يكشنبه، 12 بهمن ماه، 1393 موضوع : در پرتو استاد,خاطرات

پس از سپری شدن خدمت سربازی، حضرت استاد قمری شریف آبادی در کارخانه نساجی شهرری نزدیک چهار سال مشغول به کار شدند.

صبح یکی از روزها ساعت 10 صبح که ایشان در کارخانه به کار مشغول بودند ناگهان دچار انقلاب روحی شده و از خود بی‌خود گردیدند و چنین به حضرتش الهام شد که باید ایشان یکی از بزرگترین هنرمندان در عالم هنر نقاشی شود. به دنبال این الهام در خود احساس کردند، استعداد خدادادی نسبت به هنر در وجودشان نهفته است. این الهام روحانی که درون استاد را ملتهب ساخته و انقلاب عظیمی در ایشان به وجود آورده بود،..



 بیشتر

توسل به حضرت عبدالعظيم (ع)

در مورخه : يكشنبه، 12 بهمن ماه، 1393 موضوع : در پرتو استاد,خاطرات

زندگی مردان حق همواره مواجه با فراز و نشیبهای مختلفی بوده است و اساساً روش حضرت حق در پروراندن بندگان خاص خود آنست که آنها را به انواع و اقسام بلاها و مصایب مبتلا می‌سازد تا آنکه زمینه تطهیر باطن آنها فراهم آید و راه بندگی او را بپویند و دل از اغیار بشویند.

از اینرو وقتی حضرت استاد از بیمارستان مرخص شدند پس از اندک زمانی قدم در رنجی دیگر نهادند و با امتحان و ابتلایی جدید روبرو گردیدند و آن بیماری تراخُم بود که ایشان را به چشم درد شدیدی دچار ساخت. شدت درد، والدین استاد را بر آن داشت تا دوباره فرزند خود را به بیمارستان فیروزآبادی منتقل سازند...



 بیشتر

پيشگويي استاد

در مورخه : يكشنبه، 12 بهمن ماه، 1393 موضوع : در پرتو استاد,خاطرات

اصل این جریان حدود 12 سال قبل به هنگام سفر زیارتی استاد به حرم معنوی حضرت فاطمه معصومه (س) در قم با اتوموبیل یکی از شاگردان خویش اتفاق افتاده است که شرح واقعه را از زبان شاگرد حضرت استاد می‌خوانیم:

«ساعت 9 صبح بود و انوار طلایی آفتاب از پشت شیشه اتوموبیل چشمها را خیره می‌ساخت. کوهها و تپه‌های کوچک و بزرگ که جای‌جای آن پوشیده از گیاهان و خارهای گوناگون بود، افکار را تا دوردستها همراه خویش می‌برد...



 بیشتر